عاشقانه ها
قشنگ ترین متن های عاشقانه
چه حس خوبیه.. اینکه تو هستیُ عادت می دی منو.. به مهربونیات چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام حس میکنم تورو تو هر شب خودم میمیرم از جنون تا گریه میکنی با بغض هر شبت با من چه می کنی در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند، وقتی می گویم دوستت دارم شاید تصور كنی تنها چند واژه ی ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان كرده ام این تنها یك جمله نیست ! دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ ! همین جمله كوتاه ! آری همین چند واژه خود كتابیست سر شار از معنا ! دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزمینی كه تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم منتظر نشسته ام نیمکت عاشقی یادت هست؟ بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، تا به دیروز گمان می کردم من مي توانم : چون می دانم درجايي كه حرف زدن نقره است سكوت طلا است. من مي توانم : چون می دانم تنهايي از همنشيني با بد بهتــــر است . من مي توانم : چون شتاب نمي كنم مگر در انجام كارخيــــر. من مي توانم : چون از بين تمام نبايدها، بايد را انتخاب مي كنم . من مي توانم : چون لحظه اي خود را از آموختن بي نياز ندانسته ام .
تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات
اینکه به روی من.. لبخند می زنی
خوشبختی منو.. چشات رقم زده
شادم کنار تو.. همینو من می خوام
من عاشق همین احساس تو شدم
حست جهانم و وارونه میکنه
آرامشت منو دیونه میکنه
حس میکنم تورو یه عمره تو خودم
بازم به من بگو دیر عاشقت شدم
کشتی غرورم و دیونگی کنم
بازم منو بکش تا زندگی کنم
چشمای خیست و رو بغض من ببند
من گریه میکنم حالا برام بخند
من در کنار تو دریای خاطرم
وا میکنی درو بی تو کجا برم؟
و در آشکارا
از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.
شاید این است دلیل تنهایی ما
"دکتر علی شریعتی"

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی
دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را

کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..
رنگ شادی، سرخ است
زندگی با همه خوب و بدش قرمز بود
ولی امروز که بیدار شدم
آسمان آبی بود
پنجره آبی بود
بال پروانه و حتی گلها
شعله آبی، نور هم آبی بود
عشق هم آبی شد
من مي توانم :
چون از خشن تــــرين كلمات مهربانتــــرين جمله را می سازم.
من مي توانم:
چون به فكــــر روشن كردن تاريكي هاي ذهنــــم هستم .
من مي توانم :
چون می دانم شانس کمی به انسان كمك مي كند اما تلاش هميشه.
من مي توانم :
چون براي پيمودن راههاي مهم همیشه بايد اولين قدم را برداشت .
من مي توانم :
چون بهترين دوستم شخصي است كه خطاهايم را فراموش می كند
| طراح : صـ♥ـدفــ |




